من چو در گور درون خفته همیفرسایم
چو بیایی به زیارت سره بیرون آیم
در این شعر، شاعر احساس خواب و سکوت در درون گور را بیان میکند و به انتظار زیارت محبوب خود است. او به محشر و نفخ صور اشاره میکند و میگوید که در آنجا، هم مرده و هم زنده حضور دارند. شاعر خود را مانند نی میداند که بدون لب محبوب، خاموش و بیصداست. او به بینوا بودن خود اشاره میکند و از محبوبش میخواهد که به یاد او باشد. در نهایت، شاعر بیان میکند که در غیاب محبوب، سر خود را میبندد و از عشقش مینالد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من چو در گور درون خفته همیفرسایم
چو بیایی به زیارت سره بیرون آیم
نفخ صور منی و محشر من پس چه کنم
مرده و زنده بدان جا که توی آن جایم
مثل نای جمادیم و خمش بیلب تو
چه نواها زنم آن دم که دمی در نایم
نی مسکین تو با شکرلب خو کردهست
یاد کن از من مسکین که تو را می پایم
چون نیابم مه رویت سر خود می بندم
چون نیابم لب نوشت کف خود می خایم