در فروبند که ما عاشق این انجمنیم
تا که با یار شکرلب نفسی دم بزنیم
این شعر به عشق و علاقه به یک انجمن و جمع دوستان اشاره دارد. شاعر با اشاره به زیباییها و لذتهای زندگی، از عشق و دوستی با یار خود سخن میگوید و احساس شادابی و آزادی را در محفل دوستانه و مستی توصیف میکند. او به قدرت و تاثیر عشق اشاره دارد و میگوید که وقتی در کنار یار خود هستند، هیچ چیز کم نیست. همچنین، شاعر به آزادی و رهایی از قید و بندها اشاره میکند و عشق را منفعتی بزرگ میداند که میتواند روح و جان افراد را زنده کند. در نهایت، به شخصیت و مقام شمس تبریز به عنوان منبع جواهرات و زیبایی اشاره میکند و خود را همچون جواهرات باارزش میداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در فروبند که ما عاشق این انجمنیم
تا که با یار شکرلب نفسی دم بزنیم
نقل و باده چه کم آید چو در این بزم دریم
سرو و سوسن چه کم آید چو میان چمنیم
باده تو به کف و باد تو اندر سر ماست
فارغ از باد و بروت حسن و بوالحسنیم
چو توی مشعله ما ز تو شمع فلکیم
چو توی ساقی بگزیده گزین زمنیم
رسن دام تو ما را چو رهانید ز چاه
ما از آن روز رسن باز و حریف رسنیم
عقل عقل و دل دل جان دو صد جان چو توی
واجب آید که به اقبال تو بر تن نتنیم
چونک بر بام فلک از پی ما خیمه زدند
ما از این خرگله خرگاه چرا برنکنیم
همچو سیمرغ دعاییم که بر چرخ پریم
همچو سرهنگ قضاییم که لشکر شکنیم
ما چو سیلیم و تو دریا ز تو دور افتادیم
به سر و روی دوان گشته به سوی وطنیم
روکشان نعره زنانیم در این راه چو سیل
نه چو گردابه گندیده به خود مرتهنیم
هین از آن رطل گران ده سبکم بیش مگو
ور بگویی تو همین گو که غریق مننیم
شمس تبریز که سرمایه لعل است و عقیق
ما از او لعل بدخشان و عقیق یمنیم