گر مرا خار زند آن گل خندان بکشم
ور لبش جور کند از بن دندان بکشم
در این شعر، شاعر به بیان احساسات شدید عاشقانه و دردهای ناشی از عشق میپردازد. او میگوید که اگرچه معشوق ممکن است به او آسیب بزند یا دلش را بسوزاند، او همچنان به عشقش ادامه میدهد و در پی زیباییها و ارزشهاست. او به تمثیلهای مختلفی از جمله گل، لعل و گوهر اشاره میکند و نشان میدهد که عشقش عمیقتر از آن است که تحت تأثیر دشواریها قرار گیرد. همچنین، او از خیال و درد ناشی از دوری و بیقدری، برای توصیف عشقش استفاده میکند و به انتظار دیدار معشوق و بودن در کنار او اشاره دارد. در نهایت، عشق را به عنوان یک شور و شر توصیف میکند که همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر مرا خار زند آن گل خندان بکشم
ور لبش جور کند از بن دندان بکشم
ور بسوزد دل مسکین مرا همچو سپند
پای کوبان شوم و سوز سپندان بکشم
گر سر زلف چو چوگانش مرا دور کند
همچنین سجده کنان تا بن میدان بکشم
لعل در کوه بود گوهر در قلزم تلخ
از پی لعل و گهر این بخورم آن بکشم
این نبودهست و نباشد که من از طنز و گزاف
گهر از ره ببرم لعل بدخشان بکشم
رخم از خون جگر صدره اطلس پوشید
چه شود گر ز خطا خلعت سلطان بکشم
من چو در سایه آن زلف پریشان جمعم
لازمم نیست که من راه پریشان بکشم
همرهانم همه رفتند سوی رهزن دل
بگشایید رهم تا سوی ایشان بکشم
گر کسی قصه کند بارکشی مجنونی
از درون نعره زند دل که دو چندان بکشم
ور به زندان بردم یوسف من بیگنهی
همچو یوسف بروم وحشت زندان بکشم
گر دلم سر کشد از درد تو جان سیر شود
جان و دل تا برود بیدل و بیجان بکشم
شور و شر در دو جهان افتد از عنبر و مشک
چونک من دامن مشکین تو پنهان بکشم