ز فلک قوت بگیرم دهن از لوت ببندم
شکم ار زار بگرید من عیار بخندم
این شعر به بیان احساسات و آرزوهای عاشقانه پرداخته است. شاعر از قدرت آسمان و عناصر طبیعی برای نشان دادن حالت سرخوشی و شورش خود استفاده میکند و خود را همچون بلبل مستی میداند که از قفس رها شده است. او در جستجوی زیبایی و عشق است و به دنبال حقیقت معنوی میباشد. شاعر به شدت تحت تأثیر عشق قرار دارد و هر چیز دیگری را نادیده میگیرد. او به ارتباط عمیق خود با معشوق اشاره میکند و میگوید که تمام وجودش به خاطر عشق به او سرشار از شادی و شور است. نهایتاً، شعر به عدم توجه به دنیا و مسائل مادی و تأکید بر عشق و زیبایی روحی اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز فلک قوت بگیرم دهن از لوت ببندم
شکم ار زار بگرید من عیار بخندم
مثل بلبل مستم قفس خویش شکستم
سوی بالا بپریدم که من از چرخ بلندم
نه چنان مست و خرابم که خورد آتش و آبم
همگی غرق جنونم همگی سلسله مندم
کله ار رفت بر او گو نه کلم سلسله مویم
خر اگر مرد بر او گو که بر این پشت سمندم
همه پرباد از آنم که منم نای و تو نایی
چو توی خویش من ای جان پی این خویش پسندم
ز پی قند و نبات تو بسی طبله شکستم
ز پی آب حیات تو بسی جوی بکندم
چو توی روح جهان را جهت چشم بدان را
اگرم پاک بسوزی سزد ایرا که سپندم
اگر از سوز چو عودم وگر از ساز چو عیدم
نه از آن عید بخندم نه از این عود برندم
سر سودای تو دارم سر اندیشه نخارم
خبرم نیست که چونم نظرم نیست که چندم
ترشی نیست در آن خد ترش او کرد به قاصد
که اگر روترشم من نه همان شهدم و قندم
چو دلم مست تو باشد همه جانهاست غلامم
وگر از دست تو آید نکند زهر گزندم
طرف سدره جان را تو فروکش به کفم نه
سوی آن قلعه عالی تو برانداز کمندم
نه بر این دخل بچفسم نه از این چرخ بترسم
چو فزون خرج کنم من نه فزون دخل دهندم