هله دوشت یله کردم شب دوشت یله کردم
دغل و عشوه که دادی به دل پاک بخوردم
این متن به احساسات عاشقانه و درد و شادی مرتبط با عشق اشاره دارد. شاعر از معشوق خود میخواهد که او را فراموش نکند و به یادش باشد. او از عشق و دلبستگی خود صحبت میکند و نگران این است که معشوق به وعدهها و احساساتش پشت کند. در طول شعر، شاعر احساس میکند که عشقش میتواند هم او را خوشحال کند و هم دچار اندوه نماید. او به زیبایی و قدرت معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که در کنار او بماند تا هر دو از عشق و شادی بهرهمند شوند. در نهایت، شاعر به نوعی ناامیدی و نیاز به محبت اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هله دوشت یله کردم شب دوشت یله کردم
دغل و عشوه که دادی به دل پاک بخوردم
بده امشب هم از آنم نخورم عشوه من امشب
تو گر از عهد بگردی من از آن عهد نگردم
چو همه نور و ضیایی به دل و دیده درآیی
به دم گرم بپرسی چو شنیدی دم سردم
نفسی شاخ نباتم نفسی پیش تو ماتم
چه کنم چاره چه دارم به کفت مهره نردم
چو روی مست و پیاده قدمت را همه فرشم
چو روی راه سواره ز پی اسب تو گردم
مکن ای جان همه ساله تو به فردام حواله
تو مرا گول گرفتی که سلیمم سره مردم
خود اگر گول و سلیمم تو روا داری و شاید
که دل سنگ بسوزد چو شود واقف دردم
به خدا کت نگذارم کم از این نیز نباشد
که نهی چهره سرخت نفسی بر رخ زردم
وگر از لطف درآیی که بر این هم بفزایی
به یکی بوسه ز شادی دو جهان را بنوردم
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن
تو گمان داشتی ای جان که مگر رفتم و مردم