بزن آن پرده نوشین که من از نوش تو مستم
بده ای حاتم مستان قدح زفت به دستم
در این متن شاعر از حالتی مستی و عشق به معشوق سخن میگوید. او با بیان احساساتش، از زیبایی و نوشینی معشوق خود التماس میکند و میخواهد که او با شراب و جامش او را مست کند. شاعر به توانایی معشوق در ایجاد شادی و سرور اشاره میکند و در عین حال از غصهها و غمهایش میگوید. او از اینکه چگونه در آغوش معشوق خود غرق در مستی شده است، ابراز شادی میکند و از اینکه به خاطر عشق به او از جهان و مشغلههایش دور شده، احساس آزادی میکند. بهطور کلی، این متن بیانگر عشق عمیق، مستی و بیخبری از دنیای بیرونی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بزن آن پرده نوشین که من از نوش تو مستم
بده ای حاتم مستان قدح زفت به دستم
هله ای سرده مستان به غضب روی مگردان
که من از عربده ناگه قدحی چند شکستم
چه کم آید قدح آن را که دهد بیست سبوکش
بشکن شیشه هستی که چو تو نیست پرستم
تو مپرسم که کیی تو بده آن ساغر شش سو
چو شدم مست ببینی چه کسستم چه کسستم
چو من از باده پرستی شدهام غرقه مستی
دگرم خیره چه جویی که من از جوی تو جستم
بده ای خواجه بابا مکن امروز محابا
که رگ غصه بریدم ز غم و غصه برستم
چو منم سایه حسنت بکنم آنچ بکردی
چو بخوردی تو بخوردم چو نشستی تو نشستم
منم آن مست دهلزن که شدم مست به میدان
دهل خویش چو پرچم به سر نیزه ببستم
خمش ار فانی راهی که فنا خامشی آرد
چو رهیدیم ز هستی تو مکن باز به هستم