چشم بگشا جان نگر کش سوی جانان می برم
پیش آن عید ازل جان بهر قربان می برم
این شعر بیانگر تجربیات روحانی و احساسی شاعر است. او به کشف و درک عمیقتری از وجود و حقیقت میپردازد. شاعر با ذکر نمادهایی چون کبوتر، قند، زر، و شمع، به اهمیت جان و روح در ارتباط با عالم معنا و اصل هستی اشاره میکند. او به سفر به سوی مهر و عشق الهی (جانان) اشاره دارد و نشان میدهد که روح انسان به سوی اصل و حقیقت خود حرکت میکند. همچنین، شاعر از تمایز میان کفر و ایمان صحبت کرده و نشان میدهد که نور ایمان بالاتر از این دو است. در نهایت، او به عشق و ارادت خود به شمس تبریز، که نماد الهیگری و کمال است، اشاره میکند و احساس شرم از قدرت و پاکی او را بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چشم بگشا جان نگر کش سوی جانان می برم
پیش آن عید ازل جان بهر قربان می برم
چون کبوترخانه جانها از او معمور گشت
پس چرا این زیره را من سوی کرمان می برم
زانک هر چیزی به اصلش شاد و خندان می رود
سوی اصل خویش جان را شاد و خندان می برم
زیر دندان تا نیاید قند شیرین کی بود
جان همچون قند را من زیر دندان می برم
تا که زر در کان بود او را نباشد رونقی
سوی زرگر اندک اندک زودش از کان می برم
دود آتش کفر باشد نور او ایمان بود
شمع جان را من ورای کفر و ایمان می برم
سوی هر ابری که او منکر شود خورشید را
آفتابی زیر دامن بهر برهان می برم
شمس تبریز ارمغانم گوهر بحر دل است
من ز شرم جان پاکت همچو عمان می برم