هرچ گویی از بهانه لا نسلم لا نسلم
کار دارم من به خانه لا نسلم لا نسلم
در این شعر، شاعر با تکرار عبارت "لا نسلم" (ما تسلیم نمیشویم) به بیان احساس نارضایتی و عدم اعتماد خود نسبت به وعدهها و بهانههای دیگران میپردازد. او به طور خاص به عدم صداقت در قولها و ادعاها اشاره کرده و نشان میدهد که به دلیل تجربههای تلخی که داشته، دیگر به هیچ وعدهای اعتماد نمیکند. شاعر به درد و رنجی که از رفتار دیگران میکشد اشاره میکند و با استفاده از تصاویر و تلمیحهای زیبا، ناامیدیاش را از درک و همدلی دیگران بیان میکند. در نهایت، او بر این باور است که در روابط انسانی گاه فریب و مکر وجود دارد و این به او اعتماد به نفس و عزم را برای عدم تسلیم میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هرچ گویی از بهانه لا نسلم لا نسلم
کار دارم من به خانه لا نسلم لا نسلم
گفتهای فردا بیایم لطف و نیکویی نمایم
وعدهست این بینشانه لا نسلم لا نسلم
گفتهای رنجور دارم دل ز غم پرشور دارم
این فریب است و بهانه لا نسلم لا نسلم
گفت مادر مادرانه چون ببینی دام و دانه
این چنین گو رهروانه لا نسلم لا نسلم
گوییم امروز زارم نیت حمام دارم
می نمایی سنگ و شانه لا نسلم لا نسلم
هر کجا خوانند ما را تا فریبانند ما را
غیر این عالی ستانه لا نسلم لا نسلم
بر سر مستان بیایی هر دمی زحمت نمایی
کاین فلان است آن فلانه لا نسلم لا نسلم
گوییم من خواجه تاشم عاقبت اندیش باشم
تا درافتی در میانه لا نسلم لا نسلم
رو ترش کرد آن مپرسم تا ز شکل او بترسم
ای عجوزه بامثانه لا نسلم لا نسلم
دست از خشمم گزیدی گویی از عشقت گزیدم
مغلطه است این ای یگانه لا نسلم لا نسلم
جمله را نتوان شمردن شرح یک یک حیله کردن
نیست مکرت را کرانه لا نسلم لا نسلم