گر به خوبی می بلافد لا نسلم لا نسلم
کاندر این مکتب ندارد کر و فری هر معلم
این شعر به موضوعاتی چون عشق، عذاب و تناقضهای زندگی میپردازد. شاعر به نقد معلمانی میپردازد که در برابر کنجکاوی و عشق، بیتفاوت هستند و در واقع درسهای عشق را نمیآموزند. همچنین به تهمت و آزارهایی که ممکن است برای عاشقان پیش بیاید اشاره میکند و نشان میدهد که عشق میتواند هم رنجآور و هم شیرین باشد. شاعر به این نتیجه میرسد که در این شرایط پر آشفتگی، او بهتر است که خاموش بماند و به دنبال سلامت ذہنی خود باشد. در نهایت، او از مسأله خمر و امیال عاشقانه سخن میگوید، که میتواند فرد را به حالت مستی و حیرت بکشاند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر به خوبی می بلافد لا نسلم لا نسلم
کاندر این مکتب ندارد کر و فری هر معلم
متهم شو همچو یوسف تا در آن زندان درآیی
زانک در زندان نیاید جز مگر بدنام و ظالم
جای عاقل صدر دیوان جای مجنون قعر زندان
حبس و تهمت قسم عاشق تخت و منبر جای عالم
کم طمع شد آن کسی کو طمع در عشق تو بندد
کم سخن شد آن کسی که عشق با او شد مکالم
پنجه اندر خون شیران دارد آن شیر سمایی
غمزه خون خوار دارد غم ندارد از مظالم
گر بگویم ور خموشم ور بجوشم ور نجوشم
اندر این فتنه خوشم من تو برو می باش سالم
مشک بربند ای سقا تو گرچه اندر وقت خوردن
مستی آرد این معانی حیرت آرد این معالم