من جز احد صمد نخواهم
من جز ملک ابد نخواهم
شاعر در این شعر به اشتیاق و نیاز عمیق خود به الهی واحد (احد) اشاره میکند و بیان میکند که از هیچ چیز جز رحمت او نمیخواهد. او بر این باور است که بدون حضور خدا، حتی لذتها و خوشیهای دنیا برایش بیمعناست. شاعر در ادامه به نیاز خود به محبت و رحمت الهی میپردازد و تصریح میکند که به جز لطافتهای الهی، هیچ چیز دیگری برایش ارزش ندارد. نهایتاً، با اشاره به مقام شمس تبریز، او به اهمیت وحدت و یگانگی در وجود الهی تأکید میکند و میگوید که او به دنبال عدد و کثرت نیست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من جز احد صمد نخواهم
من جز ملک ابد نخواهم
جز رحمت او نبایدم نقل
جز باده که او دهد نخواهم
اندیشه عیش بیحضورش
ترسم که بدو رسد نخواهم
بیاو ز برای عشرت من
خورشید سبو کشد نخواهم
من مایه بادهام چو انگور
جز ضربت و جز لگد نخواهم
از لذت زخمهاش جانم
یک ساعت اگر رهد نخواهم
وقت است که جان شویم خالص
کاین زحمت کالبد نخواهم
احمد گوید برای روپوش
از احمد جز احد نخواهم
مجموع همه است شمس تبریز
حق است که من عدد نخواهم