گر گمشدگان روزگاریم
ره یافتگان کوی یاریم
این شعر به احساسات و تجربیات انسانها در جهان میپردازد. گوینده از وضعیتی صحبت میکند که در آن انسانها گم شدهاند و در جستجوی راهی به سوی دوست و عشق هستند. او اشاره به زوال و نابودی روزگار دارد و میگوید اگر دل را به آتش بکشیم، ممکن است این وضع تغییر کند. همچنین به بیمعنی بودن زندگی و مرگ اشاره میکند و بیان میکند که به راحتی میتوانند با پذیرش مرگ، از غم و درد رها شوند. در نهایت، او به جنب و جوش زندگی و قمار عشق اشاره میکند و تأکید میکند که حاضر است جانش را برای این عشق فدای کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر گمشدگان روزگاریم
ره یافتگان کوی یاریم
گم گردد روزگار چون ما
گر آتش دل بر او گماریم
نی سر ماند نه عقل او را
گر ما سر فتنه را بخاریم
این مرگ که خلق لقمه اوست
یک لقمه کنیم و غم نداریم
تو غرقه وام این قماری
ما وام گزار این قماریم
جانی ماندهست رهن این وام
جان را بدهیم و برگزاریم