ناآمده سیل تر شدستیم
نارفته به دام پای بستیم
این شعر به بحران و ناامیدی اشاره دارد. شاعر خود را در وضعیتی قرار میدهد که مانند مهرههای شطرنج بدون تجربه، در دام مشکلات گرفتار شدهاند. آنها به حقیقتی دست نیافتهاند و تنها در سایه معشوق خود زندگی میکنند. این سایه، که نماد فقدان واقعیات و وجود است، نشان میدهد که آنها احساس میکنند وجود ندارند، با اینکه در حقیقت وجود دارند. شعر به نوعی به احساس بیهویتی و سردرگمی در زندگی اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ناآمده سیل تر شدستیم
نارفته به دام پای بستیم
شطرنج ندیدهایم و ماتیم
یک جرعه نخوردهایم و مستیم
همچون شکن دو زلف خوبان
نادیده مصاف ما شکستیم
ما سایه آن بتیم گویی
کز اصل وجود بت پرستیم
سایه بنماید و نباشد
ما نیز چو سایه نیست هستیم