ای جان لطیف و ای جهانم
از خواب گرانت برجهانم
در این شعر، شاعر از عشق و تمنای خود برای رسیدن به محبوبش سخن میگوید. او در حالت خواب و بیخبری محبوبش را میبیند و به او تقاضایی میکند. شاعر احساس عمیق خود را ابراز کرده و از غم و اشک خود میگوید. او با استعارههایی چون "گلبن جان" و "بوسه" به زیبایی و ارزش عشق اشاره دارد. همچنین، شاعر به تنهایی و شبهای طولانی خود اشاره میکند و این که چگونه اشک و نالهاش بر دلش اثر میگذارد. در نهایت، او به شدت احساس تنهایی و درد دوری را تجربه میکند که باعث سوز و گداز در دلش میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای جان لطیف و ای جهانم
از خواب گرانت برجهانم
بیشرم و حیا کنم تقاضا
دانی که غریم بیامانم
گر بر دل تو غبار بینم
از اشک خودش فرونشانم
ای گلبن جان برای مجلس
بگرفته امت که گل فشانم
یک بوسه بده که اندر این راه
من باج عقیق می ستانم
بسیار شب است کاندر این دشت
من از پی باج راهبانم
شب نعره زنم چو پاسبانان
چون طالب باج کاروانم
همخانه گریخت از نفیرم
همسایه گریست از فغانم