روزی که گذر کنی به گورم
یاد آور از این نفیر و شورم
این شعر به احساسات عمیق عشق و وابستگی شاعر به محبوبش میپردازد. شاعر از مرگ و گذر از دنیا سخن میگوید و آرزو دارد که در زمان عبور محبوب از کنار مزار او، یادش را گرامی بدارد. او میخواهد قبرش روشن و پربار باشد و از محبوبش میخواهد که از او غافل نشود. همچنین به ارتباط عمیق خود با محبوب اشاره کرده و میگوید که حتی اگر در جسم گم باشد، روحش در جستجوی اوست. در نهایت، شاعر از شمس تبریز میخواهد تا او را دعوت کند، زیرا وجود محبوبش زندگیاش را معنادار میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
روزی که گذر کنی به گورم
یاد آور از این نفیر و شورم
پرنور کن آن تک لحد را
ای دیده و ای چراغ نورم
تا از تو سجود شکر آرد
اندر لحد این تن صبورم
ای خرمن گل شتاب مگذار
خوش کن نفسی بدان بخورم
وان گاه که بگذری مینگار
کز روزن و درگه تو دورم
گر سنگ لحد ببست راهم
از راه خیال بیفتورم
گر صد کفنم بود ز اطلس
بیخلعت صورت تو عورم
از صحن سرای تو برآیم
در نقب زنی مگر که مورم
من مور توام توی سلیمان
یک دم مگذار بیحضورم
خامش کردم بگو تو باقی
کز گفت و شنود خود نفورم
شمس تبریز دعوتم کن
چون دعوت توست نفخ صورم