زنهار مرا مگو که پیرم
پیری و فنا کجا پذیرم
شاعر در این شعر به جوانی و زندگی پرشور خود اشاره میکند و تأکید دارد که باوجود پیری و فنا، او هنوز زنده و پر انرژی است. او خود را به ماهی در چشمه حیات تشبیه میکند که غرق در شیرینی زندگی است. شاعر به عشق و محبوبش اشاره میکند و بیان میکند که تنها از لب او مینوشد و غیر از زیبایی او چیزی نمیخواهد. او همچنین از وابستگیاش به محبوبش سخن میگوید و میگوید که حتی اگر در چهرهاش خمیدگی باشد، باز هم او تیرش را به قلب او روان میکند و نمیتواند از او دور شود. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که نمیتواند بدون محبوبش زندگی کند و اگر او را ترک کند، زندگیاش بیمعنی خواهد بود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زنهار مرا مگو که پیرم
پیری و فنا کجا پذیرم
من ماهی چشمه حیاتم
من غرقه بحر شهد و شیرم
جز از لب لعل جان ننوشم
غیر سر زلف او نگیرم
گر کژ نهدم کمان ابرو
در حکم کمان او چو تیرم
انداختهای چو تیر دورم
برگیر که از تو ناگزیرم
پرم تو دهی چرا نپرم
میرم چو توی چرا بمیرم