من با تو حدیث بیزبان گویم
وز جمله حاضران نهان گویم
این متن شاعرانه به انتقال احساسات عمیق و درونی گوینده اشاره دارد. او میگوید که نمیتواند درد و غمش را به کسی جز معشوقش بگوید و تنها دلش میتپد برای او. او به وضوح بیان میکند که حتی وقتی در جمع سخن میگوید، کلماتش فقط برای گوش معشوقش است و هیچکس دیگر از آنها خبر ندارد. همچنین، اشاره به خواب و بیداری دارد و میگوید که در خواب هم نمیتواند پنهانی صحبت کند. او در نهایت به این نکته میرسد که در جهانی که به ظاهر میبیند، همه چیز را با دل شکستهاش در یک صحبت نهانی با معشوقش شریک میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من با تو حدیث بیزبان گویم
وز جمله حاضران نهان گویم
جز گوش تو نشنود حدیث من
هر چند میان مردمان گویم
در خواب سخن نه بیزبان گویند
در بیداری من آن چنان گویم
جز در بن چاه می ننالم من
اسرار غم تو بیمکان گویم
بر روی زمین نشسته باشم خوش
احوال زمین بر آسمان گویم
معشوق همیشود نهان از من
هر چند علامت نشان گویم
جانهای لطیف در فغان آیند
آن دم که من از غمت فغان گویم