شراب شیره انگور خواهم
حریف سرخوش مخمور خواهم
در این شعر، شاعر از احساسات عشق و شوق به معشوق سخن میگوید. او خواهان نوشیدن شراب شیره انگور و سرمستی در کنار معشوق است. او از ساقی میخواهد که بادهای به او بدهد و از موسیقی نالهمند مطرب لذت ببرد. شاعر با بیان اینکه در خرابات (محل شادکامی) است، تمایل به دوری از خود و جذب به معشوق را ابراز میکند. او همچنین میخواهد که در نگاه معشوق خود را بهطور کامل ببینید و از دیگران پنهان بماند. در پایان، شاعر به قدرت معشوق در احیای دلهای رنجور اشاره میکند، و اینکه اگر معشوق قادر به بخشش و احیای مردگان است، او نیز حق دارد که به معشوق نزدیک شود و در طلب وجود او باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شراب شیره انگور خواهم
حریف سرخوش مخمور خواهم
مرا بویی رسید از بوی حلاج
ز ساقی باده منصور خواهم
ز مطرب نالهٔ سرنای خواهم
ز زهره زاری تنبور خواهم
چو یارم در خرابات خراب است
چرا من خانهٔ معمور خواهم
بیا نزدیکم ای ساقی که امروز
من از خود خویشتن را دور خواهم
اگر گویم مرا معذور میدار
مرا گوید تو را معذور خواهم
مرا در چشم خود ره ده که خود را
ز چشم دیگران مستور خواهم
یکی دم دست را از روی برگیر
که در دنیا بهشت و حور خواهم
اگر چشم و دلم غیر تو بیند
در آن دم چشمها را کور خواهم
ببستم چشم خود از نور خورشید
که من آن چهره پرنور خواهم
چو رنجوران دل را تو طبیبی
سزد گر خویش را رنجور خواهم
چو تو مر مردگان را می دهی جان
سزد گر خویش را در گور خواهم