مرا خواندی ز در تو خستی از بام
زهی بازی زهی بازی زهی دام
در این شعر، شاعر از بازیها و فریبهایی که در روابط انسانی وجود دارد صحبت میکند. او به کسی که او را دعوت کرده اشاره میکند و از مکر و وعدههای تو خسته شده است. شاعر از اینکه چگونه فرد مقابل با وجود زحمتهای دیگران و سختیهای زندگی خوشحال به نظر میرسد، تعجب میکند. همچنین، او به دشنامهایی که دریافت کرده اشاره میکند و جالب اینجاست که از آن دشنامها نیز شیرینی میچشد، که نشاندهنده یاری جستن از زیباییهای زندگی حتی در مشکلات است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مرا خواندی ز در تو خستی از بام
زهی بازی زهی بازی زهی دام
از آن بازی که من می دانم و تو
چه بازیها تو پختستی و من خام
توی کز مکر و از افسوس و وعده
چو خواهی سنگ و آهن را کنی رام
مها با این همه خوشی تو چونی
ز زحمتهای ما وز جور ایام
چه می پرسم تو خود چون خوش نباشی
که در مجلس تو داری جام بر جام
مرا در راه دی دشنام دادی
چنین مستم ز شیرینی دشنام