غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۳۹

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

مگردان روی خود ای دیده رویم

به من بنگر که تا از تو برویم

۲

سبوی جسمم از چشمه‌ات پرآب است

مکن ای سنگ دل مشکن سبویم

۳

تو جویایی و من جویانتر از تو

که داند تو چه جویی من چه جویم

۴

همین دانم که از بوی گل تو

مثال گل قبا در خون بشویم

۵

منم ضراب و عشقت چون ترازو

از این خاموش گویا چند گویم

۶

زهی مشکل که تو خود سو نداری

و من در جستن تو سو به سویم

۷

تو اندر هیچ کویی درنگنجی

و من اندر پی تو کو به کویم

بازگشت به سروده‌های مولانا