مگردان روی خود ای دیده رویم
به من بنگر که تا از تو برویم
در این شعر، شاعر از محبوب خود میخواهد که به او بنگرد و از خودرویی دوری کند. او میگوید که وجودش تحت تأثیر محبوبش پر از عشق و زندگی است و از او میخواهد که دلش را نشکنند. شاعر به جستجوی محبوبش ادامه میدهد و بیان میکند که او بیشتر از محبوب به دنبال اوست. همچنین اشاره میکند که هیچکس نمیتواند به خوبی به عمق عشق او پی ببرد و این جستجوی بیپایان او را به خواب و سوگ میکشاند. در نهایت، او از دشواریهای این عشق و تلاشهایش برای پیدا کردن محبوب میگوید، در حالی که محبوب هیچگاه در یک جا نمیایستد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مگردان روی خود ای دیده رویم
به من بنگر که تا از تو برویم
سبوی جسمم از چشمهات پرآب است
مکن ای سنگ دل مشکن سبویم
تو جویایی و من جویانتر از تو
که داند تو چه جویی من چه جویم
همین دانم که از بوی گل تو
مثال گل قبا در خون بشویم
منم ضراب و عشقت چون ترازو
از این خاموش گویا چند گویم
زهی مشکل که تو خود سو نداری
و من در جستن تو سو به سویم
تو اندر هیچ کویی درنگنجی
و من اندر پی تو کو به کویم