بر آن بودم که فرهنگی بجویم
که آن مه رو نهد رویی به رویم
شاعر در این شعر به دنبال یافتن فرهنگی است که قادر باشد زیبایی و محبت را به او نشان دهد. او به معشوقش میگوید که خواب عجیبی دیده و تنها او میتواند تعبیر آن خواب را بگوید. شاعر احساس میکند که تنها معشوقش میتواند به عمق خوابش پی ببرد و به او در فهم این خواب کمک کند. او خود را مانند یک آیینه میبیند که در برابر معشوق، زیباییها و رنگها را منعکس میکند. در واقع، او میخواهد بگوید که وجود او بدون معشوقش بیمعناست و تمام زیباییها در سایه محبت او معنا پیدا میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بر آن بودم که فرهنگی بجویم
که آن مه رو نهد رویی به رویم
بگفتم یک سخن دارم به خاطر
به پیش آ تا به گوش تو بگویم
که خوابی دیدهام من دوش ای جان
ز تو خواهم که تعبیرش بجویم
ندارم محرم این خواب جز تو
تو بشنو ای شه ستارخویم
بجنبانید سر را و بخندید
سری را که بداند مو به مویم
که یعنی حیله با من می سکالی
که من آیینه هر رنگ و بویم
مثال لعبتی ام در کف او
که نقش سوزن زردوز اویم
نباشد بیحیات آن نقش کو کرد
کمین نقشش منم درهای و هویم