بیا تا عاشقی از سر بگیریم
جهان خاک را در زر بگیریم
این شعر دعوت به عشق و شور و حال است. شاعر از معشوق میخواهد که با هم به سراغ عشق بروند و دنیای خاکی را با جواهرات عشق پر کنند. او میگوید بیایید در فصل نوبهار عشق باشیم و زیباییهای طبیعت و زندگی را در خود بگنجانیم. همچنین از فراوانی نعمتها و زیباییهای درون و بیرون حرف میزند و به طرز تشبیهی همه چیز را به زیبایی و روح عشق نسبت میدهد. شاعر به معشوق خود هدیه میدهد که دلهای خاکی را با عشق و محبت پر کند و از او میآموزد. در نهایت بر ارزش و زیبایی درونی معشوق تأکید میکند و میگوید که از دل او میتوانیم نور و الهام بگیریم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بیا تا عاشقی از سر بگیریم
جهان خاک را در زر بگیریم
بیا تا نوبهار عشق باشیم
نسیم از مشک و از عنبر بگیریم
زمین و کوه و دشت و باغ و جان را
همه در حله اخضر بگیریم
دکان نعمت از باطن گشاییم
چنین خو از درخت تر بگیریم
ز سر خوردن درخت این برگ و بر یافت
ز سر خویش برگ و بر بگیریم
ز دل ره بردهاند ایشان به دلبر
ز دل ما هم ره دلبر بگیریم
مسلمانی بیاموزیم از وی
اگر آن طره کافر بگیریم
دلی دارد غمش چون سنگ مرمر
از آن مرمر دو صد گوهر بگیریم
چو جوشد سنگ او هفتاد چشمه
سبو و کوزه و ساغر بگیریم
کمینه چشمهاش چشمی است روشن
که ما از نور او صد فر بگیریم