غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۲۶

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

از آن باده ندانم، چون فنایم

از آن بی‌جا نمی‌دانم کجایم

۲

زمانی قعر دریایی درافتم

دمی دیگر چو خورشیدی برآیم

۳

زمانی از من آبستن جهانی

زمانی چون جهان خلقی بزایم

۴

چو طوطیْ جانْ شِکر خاید به ناگه

شوم سرمست و طوطی را بخایم

۵

به جایی درنگنجیدم به عالم

بجز آن یارِ بی‌جا را نشایم

۶

منم آن رندِ مستِ سخت شیدا

میانِ جمله رندان‌ْ هایْ هایم

۷

مرا گویی: «چرا با خود نیایی؟!»

تو بنما خود که تا با خود بیایم

۸

مرا سایه‌یْ هُما چندان نوازد

که گویی سایه او شد من هُمایم

۹

بدیدم حُسن را سرمست می‌گفت:

«بلایم من، بلایم من، بلایم»

۱۰

جوابش آمد از هر سو ز صد جان

تُرایم من، تُرایم من، تُرایم

۱۱

تو آن نوری که با موسی همی‌گفت

«خدایم من، خدایم من، خدایم»

۱۲

بگفتم: «شمس تبریزی! کِیی؟» گفت:

«شمایم من، شمایم من، شمایم»

بازگشت به سروده‌های مولانا