ورا خواهم دگر یاری نخواهم
چو گل را یافتم خاری نخواهم
در این شعر، شاعر از تصمیم خود برای کنار گذاشتن دیگر عشقها و احساسات صحبت میکند. او به زیبایی و ارزش یار مورد علاقهاش تاکید میکند و میگوید که تنها او را میخواهد و به هیچ چیز دیگری نمیاندیشد. شاعر به وضوح بیان میکند که اگر کسی غیر از یار او باشد، علاقهای به آن شخص ندارد و به دنبال چیزی جز عشق و وصال محبوبش نخواهد بود. او همچنین به این نکته اشاره میکند که عشق واقعی و دلپذیر فقط در حضور دلدار خود او وجود دارد و در باقی موارد، چیزی جز سردی و بیاحساسی نخواهد داشت. در نهایت، او بر انتخاب یک عشق حقیقی و بیبدیل پافشاری میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ورا خواهم دگر یاری نخواهم
چو گل را یافتم خاری نخواهم
تو را گر غیر او یار دگر هست
برو آن جا که من باری نخواهم
بجز دیدار او بختی نجویم
به غیر کار او کاری نخواهم
چو بازان ساعد سلطان گزیدم
چو کرکس بوی مرداری نخواهم
میان اهل دل جز دل نگنجد
جز این دلدار دلداری نخواهم
ز من جزوی ستاند کل ببخشد
از این به روز بازاری نخواهم
نه آن جزوم که غیر کل بود آن
نخواهم غیر را آری نخواهم