چه نزدیک است جان تو به جانم
که هر چیزی که اندیشی بدانم
در این شعر، شاعر به ارتباط عمیق و ناگسستنی بین خود و یار اشاره میکند. او بیان میکند که چقدر نزدیک هستند که هر فکر و احساس یار را میتواند درک کند. همچنین تأکید میکند که دوستان واقعی باید از درون یکدیگر آگاه باشند. شاعر از شفافیت و صداقت در روابط صحبت میکند و اینکه اگر یار با یار صادق باشد، تصویر واقعی یکدیگر در دلهایشان نمایان میشود. اما در عین حال، او به این موضوع نیز اشاره میکند که اگر معنویتی وجود نداشته باشد، این ارتباط به سرعت دچار تیرگی میشود. در نهایت، شاعر دست به دعوت به سکوت میزند تا با زبان غیرمستقیم بتواند عواطف و داستانهای متعددی را ابراز کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چه نزدیک است جان تو به جانم
که هر چیزی که اندیشی بدانم
ضمیر همدگر دانند یاران
نباشم یار صادق گر ندانم
چو آب صاف باشد یار با یار
که بنماید در او عکس بنانم
اگر چه عامه هم آیینههااند
که بنماید در او سود و زیانم
ولیکن آن به هر دم تیره گردد
که او را نیست صیقلهای جانم
ولی آیینه ای عارف نگردد
اگر خاک جهان بر وی فشانم
از این آیینه روی خود مگردان
که می گوید که جانت را امانم
من و گفت من آیینهست جان را
بیابد حال خویش اندر بیانم
خمش کن تا به ابرو و به غمزه
هزاران ماجرا بر وی بخوانم