غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۱۲

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گهی در گیرم و گه بام گیرم

چو بینم روی تو آرام گیرم

۲

زبون خاص و عامم در فراقت

بیا تا ترک خاص و عام گیرم

۳

دلم از غم گریبان می دراند

که کی دامان آن خوش نام گیرم

۴

نگیرم عیش و عشرت تا نیاید

وگر گیرم در آن هنگام گیرم

۵

چو زلف انداز من ساقی درآید

به دستی زلف و دستی جام گیرم

۶

اگر در خرقه زاهد درآید

شوم حاجی و راه شام گیرم

۷

وگر خواهد که من دیوانه باشم

شوم خام و حریف خام گیرم

۸

وگر چون مرغ اندر دل بپرد

شوم صیاد مرغان دام گیرم

۹

چو گویم شب نخسپم او بگوید

که من خواب از نماز شام گیرم

۱۰

وگر گویم عنایت کن بگوید

که نی من جنگیم دشنام گیرم

۱۱

مراد خویش بگذارم همان دم

مراد دلبر خودکام گیرم

بازگشت به سروده‌های مولانا