گهی در گیرم و گه بام گیرم
چو بینم روی تو آرام گیرم
این شعر دربارهٔ عشق و جدایی است. شاعر در حال توصیف احساسات متناقض خود نسبت به عشق و محبوبش میباشد. او به این نکته اشاره میکند که در هر حالتی که باشد، وقتی به چهره محبوبش میرسد آرامشی خاص به دست میآورد. او از غم و درد فراق صبحت میکند و بیان میکند که تا زمانی که معشوقش در دسترس نباشد، از لذتهای زندگی و عیش و عشرت دوری میکند. شاعر به تصویرسازیهای زیبا و معانی عمیق اشاره میکند که از عشق و دلدادگی ناشی میشود، و در عین حال نشان میدهد که در تلاش است تا به معشوق برسد و در نهایت آرزو دارد که به آرامش و رضایت دلبر خود دست یابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گهی در گیرم و گه بام گیرم
چو بینم روی تو آرام گیرم
زبون خاص و عامم در فراقت
بیا تا ترک خاص و عام گیرم
دلم از غم گریبان می دراند
که کی دامان آن خوش نام گیرم
نگیرم عیش و عشرت تا نیاید
وگر گیرم در آن هنگام گیرم
چو زلف انداز من ساقی درآید
به دستی زلف و دستی جام گیرم
اگر در خرقه زاهد درآید
شوم حاجی و راه شام گیرم
وگر خواهد که من دیوانه باشم
شوم خام و حریف خام گیرم
وگر چون مرغ اندر دل بپرد
شوم صیاد مرغان دام گیرم
چو گویم شب نخسپم او بگوید
که من خواب از نماز شام گیرم
وگر گویم عنایت کن بگوید
که نی من جنگیم دشنام گیرم
مراد خویش بگذارم همان دم
مراد دلبر خودکام گیرم