یکی مطرب همیخواهم در این دم
که نشناسد ز مستی زیر از بم
این شعر دربارهی جستجوی شادی و مستی است. شاعر خواهان همراهی از یک مطرب است که در زیرغمی نداند و همچنین به دنبال رفیقی غمگسار میگردد که از بیخویشی، تفاوت شادی و غم را نداند. او بر این باور است که همه موجودات، مست و از اصل خود دور شدهاند. شاعر از خداوند درخواست میکند که مستی را برای او بفرستد تا به کمک آن از غم رهایی یابد. همچنین تأکید میکند که وارد شدن به حالت مستی میتواند زندگی را جشن و عید کند. در پایان، او با اشاره به شمس تبریز، پیدایش عشق و نور را مهمترین هدف خود میداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یکی مطرب همیخواهم در این دم
که نشناسد ز مستی زیر از بم
حریفی نیز خواهم غمگساری
ز بیخویشی نداند شادی از غم
همه اجزای او مستی گرفته
مبدل گشته از اولاد آدم
مسلمانی منور گشته از وی
مسلم گشته از هستی مسلم
چو با نه کس بیاید بشمری ده
ده تو نه بود از ده یکی کم
خدایا نوبتی مست بفرست
که ما از می دهل کردیم اشکم
دهل کوبان برون آییم از خویش
که ما را عزم ساقی شد مصمم
دهلزن گر نباشد عید عید است
جهان پُر عید شد والله اعلم
پراکنده بخواهم گفت امروز
چه گوید مرد درهم جز که درهم
مگر ساقی بینداید دهانم
از آن جام و از آن رطل دمادم
مرادم کیست زینها شمس تبریز
ازیرا شمس آمد جان عالم