حسودان را ز غم آزاد کردم
دل گله خران را شاد کردم
این شعر به احساسات عمیق انسانی و تضادهای درونی اشاره دارد. شاعر ابتدا حسودان را از غم آزاد میکند و دل خران را شاد میسازد، اما در حق خود ظلم میکند. او از درد و صبرش فریاد میزند و استاد صبر را به چالش میکشد. جهان را که هیچگاه آباد نشده، او به ویرانی میسازد. با این حال، در این بیرحمیها، تلاش میکند که در خاکی خشک گل بکارند. همچنین از خداوند درخواست میکند که او را فراموش نکند، حتی اگر غیر او را یاد کرده باشد. این شعر نشاندهنده تناقضها و تلاشهای انسانی در زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حسودان را ز غم آزاد کردم
دل گله خران را شاد کردم
به بیدادان بدادم داد پنهان
ولی در حق خود بیداد کردم
چو از صبرم همه فریاد کردند
چنان باشد که من فریاد کردم
مرا استاد صبر است و از این رو
خلاف مذهب استاد کردم
جهانی که نشد آباد هرگز
به ویران کردنش آباد کردم
در این تیزاب که چون برگ کاه است
به مشتی گل در او بنیاد کردم
فراموشم مکن یا رب ز رحمت
اگر غیر تو را من یاد کردم