غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۰۳

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

غلامم خواجه را آزاد کردم

منم کاستاد را استاد کردم

۲

منم آن جان که دی زادم ز عالم

جهان کهنه را بنیاد کردم

۳

منم مومی که دعوی من این است

که من پولاد را پولاد کردم

۴

بسی بی‌دیده را سرمه کشیدم

بسی بی‌عقل را استاد کردم

۵

منم ابر سیه اندر شب غم

که روز عید را دلشاد کردم

۶

عجب خاکم که من از آتش عشق

دماغ چرخ را پرباد کردم

۷

ز شادی دوش آن سلطان نخفته‌ست

که من بنده مر او را یاد کردم

۸

ملامت نیست چون مستم تو کردی

اگر من فاشم و بیداد کردم

۹

خمش کن کآینه زنگار گیرد

چو بر وی دم زدم فریاد کردم

بازگشت به سروده‌های مولانا