غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۹۹

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بیا کز عشق تو دیوانه گشتم

وگر شهری بُدَم ویرانه گشتم

۲

ز عشق تو ز خان و مان بریدم

به درد عشق تو همخانه گشتم

۳

چُنان کاهِل بُدَم کان را نگویم

چو دیدم روی تو مردانه گشتم

۴

چو خویش جان خود جان تو دیدم

ز خویشان بَهرِ تو بیگانه گشتم

۵

فسانِهٔ عاشقان خواندم شب و روز

کنون در عشق تو افسانه گشتم

بازگشت به سروده‌های مولانا