غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۹۸

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بیا کز غیر تو بیزار گشتم

وگر خفته بُدَم بیدار گشتم

۲

بیا ای جان که تا روز قیامت

مقیم خانهٔ خمار گشتم

۳

ز پرّ و بال خود گل را فشانَد

به کوه قاف خود طیّار گشتم

۴

تُرُش دیدم جهانی را من از ترس

در آن دوشاب چون آچار گشتم

۵

عقیده این چنین سازید شیرین

که من زین خمره شکربار گشتم

۶

یکی چندی بریدم من از اغیار

کنون با خویشتن اغیار گشتم

۷

ز حال دیگران عبرت گرفتم

کنون من عبره الابصار گشتم

۸

بیا ای طالب اسرار عالم

به من بنگر که من اسرار گشتم

۹

بدان بسیار پیچید این سر من

که گرد جبه و دستار گشتم

۱۰

از آن محبوس بودم همچو نقطه

که گرد نقطه چون پرگار گشتم

بازگشت به سروده‌های مولانا