امروز چنانم که خر از بار ندانم
امروز چنانم که گل از خار ندانم
این شعر بیانگر حالت خاصی از عشق و مستی است. شاعر از حالاتی صحبت میکند که در آن ها دیگر قادر به تشخیص بسیاری از چیزها نیست و به نوعی غرق در احساسات و هیجانات عاشقانه شده است. او به گونهای زندگی میکند که حتی از خود و محیط اطرافش بیخبر است و این وضعیت برای او به یک تجربه عمیق و عجیب بدل شده است. در این میان، اهمیت عشق و نشئگی ناشی از آن را به تصویر میکشد و از احساساتی چون ترس و امید که برای دلش وجود دارد، سخن میگوید. در مجموع، شعر حس سرپوشیده و گنگی را به تصویر میکشد که ناشی از عشق و مستی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
امروز چنانم که خر از بار ندانم
امروز چنانم که گل از خار ندانم
امروز مرا یار بدان حال ز سر برد
با یار چنانم که خود از یار ندانم
دی باده مرا برد ز مستی به در یار
امروز چه چاره که در از دار ندانم
از خوف و رجا پار دو پر داشت دل من
امروز چنان شد که پر از پار ندانم
از چهره زار چو زرم بود شکایت
رستم ز شکایت چو زر از زار ندانم
از کار جهان کور بود مردم عاشق
اما نه چو من خود که کر از کار ندانم
جولاهه تردامن ما تار بدرید
میگفت ز مستی که تر از تار ندانم
چون چنگم از زمزمه خود خبرم نیست
اسرار همیگویم و اسرار ندانم
مانند ترازو و گزم من که به بازار
بازار همیسازم و بازار ندانم
در اصبع عشقم چو قلم بیخود و مضطر
طومار نویسم من و طومار ندانم