بشکن قدح باده که امروز چنانیم
کز توبه شکستن سر توبه شکنانیم
این غزل به تفسیر و بیان وضعیت انسان در عشق و وجود میپردازد. شاعر از شراب به عنوان نمادی از لذت و فنا صحبت میکند و بیان میکند که با شکستن توبه، به آزادی و سرمستی دست مییابیم. همچنین اشاره میکند که زیبایی و حقیقت در عشق است و باید از خودگذشتگی کنیم تا به درک عمیقتری از وجود برسیم. معشوق به درختی تشبیه شده که ما در کنار آن قرار داریم و دوری از او ما را به هیچ میرساند. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که در لحظهای که در عشق محو میشویم، به حقیقت واقعی و شادی دست پیدا خواهیم کرد. در واقع، شادی و غم در عشق به هم پیوستهاند و انسان در این حالت، به واقعیت وجود خود نزدیکتر میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بشکن قدح باده که امروز چنانیم
کز توبه شکستن سر توبه شکنانیم
گر باده فنا گشت فنا باده ما بس
ما نیک بدانیم گر این رنگ ندانیم
باده ز فنا دارد آن چیز که دارد
گر باده بمانیم از آن چیز نمانیم
از چیزی خود بگذر ای چیز به ناچیز
کاین چیز نه پردهست نه ما پرده درانیم
با غمزه سرمست تو میریم و اسیریم
با عشق جوان بخت تو پیریم و جوانیم
گفتی چه دهی پند و زین پند چه سود است
کان نقش که نقاش ازل کرد همانیم
این پند من از نقش ازل هیچ جدا نیست
زین نقش بدان نقش ازل فرق ندانیم
گفتی که جدا ماندهای از بر معشوق
ما در بر معشوق ز انده در امانیم
معشوق درختی است که ما از بر اوییم
از ما بر او دور شود هیچ نمانیم
چون هیچ نمانیم ز غم هیچ نپیچیم
چون هیچ نمانیم هم اینیم و هم آنیم
شادی شود آن غم که خوریمش چو شکر خوش
ای غم بر ما آی که اکسیر غمانیم
چون برگ خورد پیله شود برگ بریشم
ما پیله عشقیم که بیبرگ جهانیم
ماییم در آن وقت که ما هیچ نمانیم
آن وقت که پا نیست شود پای دوانیم
بستیم دهان خود و باقی غزل را
آن وقت بگوییم که ما بسته دهانیم