المنه لله که ز پیکار رهیدیم
زین وادی خم در خم پرخار رهیدیم
در این شعر، شاعر از رهایی و فرار از مشکلات و دنیاپرستی سخن میگوید. او به ستایش خداوند میپردازد و از موانع و دردهایی که تجربه کرده، میگوید. شاعر از فضای پرخار و فساد اجتماعی رهایی یافته و به آرامش و خوشی از زندگی در کنار عشق و زیباییها رسیده است. او به واکاوی عشق میپردازد و از اینکه به توبههای خود پشت کرده و به حقیقتی عمیقتر دست یافته، سخن میگوید. در نهایت، شاعر از دوری جستن از دانشهای سطحی و دنیوی و رسیدن به جوهرهٔ عشق و حقیقت سخن میگوید و بر پایان تاریکی و ورود به روشنی تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
المنه لله که ز پیکار رهیدیم
زین وادی خم در خم پرخار رهیدیم
زین جان پر از وهم کژاندیشه گذشتیم
زین چرخ پر از مکر جگرخوار رهیدیم
دکان حریصان به دغل رخت همه برد
دکان بشکستیم و از آن کار رهیدیم
در سایه آن گلشن اقبال بخفتیم
وز غرقه آن قلزم زخار رهیدیم
بیاسب همه فارس و بیمی همه مستیم
از ساغر و از منت خمار رهیدیم
ما توبه شکستیم و ببستیم دو صد بار
دیدیم مه توبه به یک بار رهیدیم
زان عیسی عشاق و ز افسون مسیحش
از علت و قاروره و بیمار رهیدیم
چون شاهد مشهور بیاراست جهان را
از شاهد و از برده بلغار رهیدیم
ای سال چه سالی تو که از طالع خوبت
ز افسانه پار و غم پیرار رهیدیم
در عشق ز سهروزه و از چله گذشتیم
مذکور چو پیش آمد از اذکار رهیدیم
خاموش کز این عشق و از این علم لدنیش
از مدرسه و کاغذ و تکرار رهیدیم
خاموش کز این کان و از این گنج الهی
از مکسبه و کیسه و بازار رهیدیم
هین ختم بر این کن که چو خورشید برآمد
از حارس و از دزد و شب تار رهیدیم