این شکل که من دارم ای خواجه که را مانم
یک لحظه پری شکلم یک لحظه پری خوانم
شاعر در این شعر به توصیف وضعیت روحی و احساسات خود میپردازد. او به حالت دوگانهای که دارد اشاره میکند، به طوری که گاهی شاد و سرزنده و گاهی محزون و پریشان است. و در عین حال، او خود را در آتش عشق میبیند، و همزمان احساسات متضادی را نیز تجربه میکند. شاعر خود را نه به عنوان یک شخص خاص، بلکه در حالتی از بیهویتی و عدم تعلق به هیچکسی توصیف میکند. او همچنین به دلایلی از محبت و وابستگی صحبت میکند، بدون اینکه بخواهد به هیچ کدام از این احساسات محدود شود. در نهایت، او به این موضوع میپردازد که همواره تحت تاثیر دیگران است و از درون خود را تحت فشار میبیند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
این شکل که من دارم ای خواجه که را مانم
یک لحظه پری شکلم یک لحظه پری خوانم
در آتش مشتاقی هم جمعم و هم شمعم
هم دودم و هم نورم هم جمع و پریشانم
جز گوش رباب دل از خشم نمالم من
جز چنگ سعادت را از زخمه نرنجانم
چون شکر و چون شیرم با خود زنم و گیرم
طبعم چو جنون آرد زنجیر بجنبانم
ای خواجه چه مرغم من نی کبکم و نی بازم
نی خوبم و نی زشتم نی اینم و نی آنم
نی خواجه بازارم نی بلبل گلزارم
ای خواجه تو نامم نه تا خویش بدان خوانم
نی بنده نی آزادم نی موم نه پولادم
نی دل به کسی دادم نی دلبر ایشانم
گر در شرم و خیرم از خود نهام از غیرم
آن سو که کشد آن کس ناچار چنان رانم