پایی به میان درنه تا عیش ز سر گیرم
تو تلخ مشو با من تا تنگ شکر گیرم
این شعر عاشقانه در مورد احساسات عمیق و دلتنگی شاعر است که به معشوق خود میپردازد. او از معشوق میخواهد که او را از حالت غم و بیرنگی خارج کند و به او رنگ و شادابی بدهد. شاعر احساس دلتنگی و ناامیدی خود را با تصاویری از طبیعت و عشق توصیف میکند و به طور خاص به اثرات عشق و عشقورزی اشاره میکند. او از معشوق خود میخواهد تا او را نجات دهد و از ناراحتیهایش بکاهد. در کل، این شعر به قدری عمیق و احساسی است که نشاندهنده قدرت عشق و تأثیر آن بر روح و جسم انسان است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پایی به میان درنه تا عیش ز سر گیرم
تو تلخ مشو با من تا تنگ شکر گیرم
بیرنگ فرورفتم در عشق تو ای دلبر
برکش تو از این خنبم تا رنگ دگر گیرم
دلتنگتر از میمم چون در طمع و بیمم
من قرص به دو نیمم چون شکل قمر گیرم
ای از رخ شاه جان صد بیذق را سلطان
بر اسب نشین ای جان تا غاشیه برگیرم
وز باد لجاج خود وز غصه نیک و بد
هر چند بدم در خود والله که بتر گیرم
امنی است مرا از تو امنم توی ای مه رو
یا امن دهم زین سو یا راه خطر گیرم
چون سرو خمید از من گلزار چرید از من
ایمان چو رمید از من ترسم که کفر گیرم
تو غمزه غمازی از تیر سپر سازی
چون تیر تو اندازی پس من چه سپر گیرم
زیر و زبر عشقم شمس الحق تبریز است
جان را ز پی عشقش من زیر و زبر گیرم