زان می که ز بوی او شوریده و سرمستم
دریاب مرا ساقی والله که چنینستم
این شعر دربارهی احساس شوق و اشتیاق به میخانه و ساقی است. شاعر با شور و حال از می و مستی حرف میزند و از ساقی میخواهد که به حال و روز او توجه کند. او از شکست دل و دستانش سخن میگوید و میگوید که مستی او و ساقی او را در هم شکسته است. شاعر همچنین از ساقی میخواهد که او را در این لحظة خاص یاری کند و با او دمی بنشیند. او نمیخواهد از یاد ساقی و می دست بکشد و در آرزوی شعلهور شدن عشق و شوقش است. بهطور کلی، این شعر بیانگر عمق احساسات عاشقانه و حالتی سرشار از وابستگی به می و عشق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زان می که ز بوی او شوریده و سرمستم
دریاب مرا ساقی والله که چنینستم
ای ساقی مست من بنگر به شکست من
ای جسته ز دست من دریاب کز آن دستم
بشکست مرا دامت بشکستم من جامت
مستی تو و مستی من بشکستی و بشکستم
ای جان و دل مستان بستان سخنم بستان
گویی که نه ای محرم هستم به خدا هستم
پر کن ز می پیشین بنشین بر من بنشین
بنشین که چنین وقتی در خواب همیجستم
جان و سر تو یارا بر نقد بزن ما را
مفریب و مگو فردا بردارم و بفرستم
والله که بنگذارم دست از تو چرا دارم
تا لاف زنی گویی کز عربده وارستم
خواهم که ز باد می آتش بفروزانی
خواهم که ز آب خود چون خاک کنی پستم