من دلق گرو کردم عریان خراباتم
خوردم همه رخت خود مهمان خراباتم
این شعر بیانگر حالاتی پر از عشق و مستی و همچنین نگاهی عمیق به زندگی در خرابات (محل شراب و خوشگذرانی) است. شاعر خود را به عنوان دلقکی عریان و بیننده در این فضای خاص معرفی میکند و از نقش عشق و طرب در زندگیاش میگوید. او از رابطهاش با خدا و حقیقت و همچنین از دوگانه بودن خود، یعنی همدلی با عوام و نیز تعالی روحی سخن میگوید. در کل، این شعر به تجلی عشق، رهایی از قید و بندها و اوج گرفتن در آرزوها و احساسات میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من دلق گرو کردم عریان خراباتم
خوردم همه رخت خود مهمان خراباتم
ای مطرب زیبارو دستی بزن و برگو
تو آن مناجاتی من آن خراباتم
خواهی که مرا بینی ای بسته نقش تن
جان را نتوان دیدن من جان خراباتم
نی مرد شکم خوارم نی درد شکم دارم
زین مایده بیزارم بر خوان خراباتم
من همدم سلطانم حقا که سلیمانم
کلی همه ایمانم ایمان خراباتم
با عشق در این پستی کردم طرب و مستی
گفتم چه کسی گفتا سلطان خراباتم
هر جا که همیباشم همکاسه اوباشم
هر گوشه که می گردم گردان خراباتم
گویی بنما معنی برهان چنین دعوی
روشنتر از این برهان برهان خراباتم
گر رفت زر و سیمم با سینه سیمینم
ور بیسر و سامانم سامان خراباتم
ای ساقی جان جانی شمع دل ویرانی
ویران دلم را بین ویران خراباتم
گویی که تو را شیطان افکند در این ویران
خوبی ملک دارد شیطان خراباتم
هر گه که خمش باشم من خم خراباتم
هر گه که سخن گویم دربان خراباتم