ای عشق که کردستی تو زیر و زبر خوابم
تا غرقه شدهست از تو در خون جگر خوابم
در این شعر، شاعر به شدت احساسات عاشقانهاش را بیان میکند و از تاثیر عشق بر خواب و خیال خود میگوید. او احساس میکند که عشقش همه چیز را در او به هم ریخته و حتی خوابش را مختل کرده است. به تصویر کشیده میشود که عشق مانند شکر در شبهای پرتنش اوست و او بدون وصال معشوقش بینوا و آشفته است. شاعر از همراهی یارانش خواسته و از اینکه عشقش او را از چشم دیگران پنهان کرده شکایت دارد. در نهایت، او خواهان نزدیک شدن به عشقش در بیداری است تا نگران خواب نباشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای عشق که کردستی تو زیر و زبر خوابم
تا غرقه شدهست از تو در خون جگر خوابم
از کان شکر جستن اندر شب آبستن
بگداخت در اندیشه مانند شکر خوابم
بیلطف وصال او گشتم چو هلال او
تا شب نبرد هرگز در دور قمر خوابم
چون شب بشود تاری با این همه بیداری
با عشق همیگویم کای عشق ببر خوابم
چون خواب مرا بیند بگریزد و بنشیند
از من برود آید در شخص دگر خوابم
یاران که چه یاریدم تنها مگذاریدم
چون عشق ملک بردهست از چشم بشر خوابم
بنشین اگری عاشق تا صبحدم صادق
با من که نمیآید تا صبح و سحر خوابم