بنه ای سبز خنگ من فراز آسمانها سم
که بنوشت آن مه بیکیف دعوت نامهای پیشم
این متن به زیبایی از شور و شوق زندگی و تجربههای مستی و عشق سخن میگوید. شاعر با ذکر آسمان و کوثر به آرامش و فراوانی اشاره میکند و از کشف لذتها و عیش و نوش در روز عید حرف میزند. او به حالتی مست اشاره دارد که در آن عقل و خرد کنار میروند و انسانها از همه قید و بندها آزاد هستند. در این حالت، مستی عشق و سرخوشی بر گسیختهتر از مستیهای معمولی است. شاعر تأکید میکند که این مستی نه تنها از نوشیدنیهای معمولی نمیآید، بلکه از عشق و شور درونی سرچشمه میگیرد. در نهایت، فضای شعر دعوت به تجربه کردن لحظات خوش و دوری از قید و بندهای اجتماعی و روزمره است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بنه ای سبز خنگ من فراز آسمانها سم
که بنوشت آن مه بیکیف دعوت نامهای پیشم
روان شد سوی ما کوثر که گنجا نیست ظرف اندر
بدران مشک سقا را بزن سنگی و بشکن خم
یکی آهوی چون جانی برآمد از بیابانی
که شیر نر ز بیم او زند بر ریگ سوزان دم
همه مستیم ای خواجه به روز عید می ماند
دهل مست و دهلزن مست و بیخود می زند لم لم
درآمد عقل در میدان سر انگشت در دندان
که بر سرمست و با حیران چه برخوانیم الهاکم
یکی عاقل میان ما به دارو هم نمییابند
در این زنجیر مجنونان چه مجنون می شود مردم
بر مخمور یک ساغر به از صد خانه پرزر
بریزم بر تن لاغر از آن باده یکی قمقم
میان روزه داران خوش شراب عشق در می کش
نه آن مستی که شب آیی ز شرم خلق چون کزدم
بخور بیرطل و بیکوزه میی کو نشکند روزه
نه ز انگور است و نه از شیره نه از بَگْنی نه از گندم
شرابی نی که درریزی سر مخمور برخیزی
دروغین است آن باده از آن افتاد کوته دم
رسید از باده خانه پر به زیر مشک می اشتر
رها کن خواب خراخر که قمقم بانگ زد قم قم
دهان بربند و محرم شو به کعبه خامشان می رو
پیاپی اندر این مستی نه اشتر جو و نی جم جم