بنه ای سبز خنگ من فراز آسمانها سم
که بنشست آن مه زیبا چو صد تنگ شکر پیشم
این شعر به توصیف لحظات شادی و مستی در روز عید میپردازد. شاعر از زیباییهای طبیعت و جوانمردی میگوید و تصویرهایی از شکر، شیر و کوثر را در ذهن میآورد. او از حال مستی و شادابی دوستانش صحبت میکند و اینکه در این حال، عقل از طرفی میخواهد که رک و بیپروا در میان مجنونان زندگی کند. در نهایت، شاعر به شراب و شادمانی در میان روزهداران اشاره میکند و میخواهد بگوید که این مستی واقعی و خالص است و نه از شرابهای معمولی. احساس آزادی و خوشی در کنار دوستان و جشن عید از نکات کلیدی این شعر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بنه ای سبز خنگ من فراز آسمانها سم
که بنشست آن مه زیبا چو صد تنگ شکر پیشم
روان شد سوی ما کوثر پر از شیر و پر از شکر
بدران مشک سقا را بزن سنگی و بشکن خم
یکی آهوی جان پرور برآمد از بیابانی
که شیر نر ز بیم او زند بر ریگ سوزان دم
همه مستیم ای خواجه به روز عید می ماند
دهل مست و دهلزن مست و بیخود می زند لم لم
درآمد عقل در میدان سر انگشت در دندان
که با سرمست و با حیران چه گفتم من که الهاکم
یکی عاقل میان ما به دارو هم نمییابد
در این زنجیر مجنونان چه مجنون می شود مردم
به نزد من یکی ساغر به از صد خانه پرزر
بریزم بر تن لاغر از آن باده یکی قمقم
میان روزه داران خوش شراب عید در می کش
نه آن مستی که شب آیی ز ترس خلق چون کزدم
بخور بیرطل و بیکوزه میی کو بشکند روزه
نه ز انگورست و نی شیره نی از طزغو نی از گندم
شرابی نی که درریزی سحر مخمور برخیزی
دروغین است آن باده از آن افتاده کوته دم
دهان بربند و محرم شو به کعبه خامشان می رو
پیاپی اندر این مستی نی اشتر جو و نی جم جم