چو رعد و برق می خندد ثنا و حمد می خوانم
چو چرخ صاف پرنورم به گرد ماه گردانم
این شعر، با زبانی شاعرانه و دلنشین، به بیان حالات روحی و عارفانه شاعر میپردازد. شاعر در ابتدا به ستایش و شکرگزاری میپردازد و میگوید که در هنگام رعد و برق، با شادی و حمد خداوند را میستاید. او خود را تشبیه به موسی میکند که در برابر فرعون قرار دارد و از رازهای مقدس سخن میگوید. شاعر در ادامه به احساس سرمستی و تاثیر بادهای که او را به وجد میآورد اشاره میکند و به ویرانیهایی که از این حالت در میان زاهدان حادث میشود، اشاره میکند. او در نهایت به حیرت و سردرگمی خود از واقعیت وجودش و ارتباطش با مستان اشاره میکند و این سوال را مطرح میکند که آیا خود او نیز جزو آن مستان است یا نه. در مجموع، شعر اشارهای به جستجوی حقایق عمیق زندگی و تجربههای عرفانی دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چو رعد و برق می خندد ثنا و حمد می خوانم
چو چرخ صاف پرنورم به گرد ماه گردانم
زبانم عقدهای دارد چو موسی من ز فرعونان
ز رشک آنک فرعونی خبر یابد ز برهانم
فروبندید دستم را چو دریابید هستم را
به لشکرگاه فرعونی که من جاسوس سلطانم
نه جاسوسم نه ناموسم من از اسرار قدوسم
رها کن چونک سرمستم که تا لافی بپرانم
ز باده باد می خیزد که باده باد انگیزد
خصوصا این چنین باده که من از وی پریشانم
همه زهاد عالم را اگر بویی رسد زین می
چه ویرانی پدید آید چه گویم من نمیدانم
چه جای می که گر بویی از آن انفاس سرمستان
رسد در سنگ و در مرمر بلافد کآب حیوانم
وجود من عزبخانهست و آن مستان در او جمعند
دلم حیران کز ایشانم عجب یا خود من ایشانم
اگر من جنس ایشانم وگر من غیر ایشانم
نمیدانم همین دانم که من در روح و ریحانم