اگر شد سود و سرمایه چه غمگینی چو من هستم
برآور سر ز جود من که لاتأسوا نمودستم
این شعر به احساسات غم و ناامیدی شاعر اشاره دارد. شاعر میگوید که اگر در دنیا سود و سرمایهای وجود داشته باشد، همچنان غمگین است و از خداوند درخواست میکند که او را نادیده نگیرد. او به فناپذیری دنیا اشاره میکند و اینکه اگر چیزی از دست برود، آن را نیز از دست نخواهد داد. در نهایت، شاعر به تلاش خود برای شکار وجود ناقص این دنیا و حقیقتی که پشت آن نهفته است، میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر شد سود و سرمایه چه غمگینی چو من هستم
برآور سر ز جود من که لاتأسوا نمودستم
اگر فانی شود عالم ز دریایی بود شبنم
گر افتادهست او از خود نیفتادهست از دستم
جهان ماهی عدم دریا درون ماهی این غوغا
کنم صیدش اگر گم شد که من صیاد بیشستم