تُرُش رویی و خشمینی چنین شیرین ندیدهستم
ز افسونهاش مجنونم ز افسانهاش سرمستم
این شعر به احساس عمیق عاشقانه و حیرت ناشی از زیبایی و جذبه معشوق اشاره دارد. شاعر از ترشرویی و خشمینی معشوقش سخن میگوید که او را مجنون و سرمست کرده است. او به زیبایی معشوقش اعتراف میکند و میگوید که هرگز چنین زیبایی را ندیده است. شاعر از پریشانی و گیجی شبهای خود سخن میگوید و در نهایت به قدرت و تاثیر عشق اشاره میکند که او را از خاک به عرش رسانده است. در واقع، عشق او را به حالت جدیدی از وجود و فهم رسانده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تُرُش رویی و خشمینی چنین شیرین ندیدهستم
ز افسونهاش مجنونم ز افسانهاش سرمستم
بتان بس دیدهام جانا ولیکن نی چنین زیبا
توی پیوندم و خویشم کنون در خویش درجستم
همه شب از پریشانی چنان بودم که می دانی
ولیک این دم ز حیرانی کریما از دگر دستم
از این حالت که دل دارد بگیر و برجهان او را
که من خاکی ز سعی تو ز روی خاک برجستم