درخت و آتشی دیدم ندا آمد که جانانم
مرا می خواند آن آتش مگر موسی عمرانم
در این شعر، شاعر به توصیف احساسات و تجربیات روحانی خود میپردازد و از متون مذهبی و داستانهای تاریخ مذهبی، از جمله موسی و عیسی، استفاده میکند. او به وضعیت خود به عنوان کسی که در جستجوی حقیقت و الهام است اشاره میکند و احساس انزوای طولانیمدتش را بیان میکند. شاعر از نمادهایی مانند درخت، آتش و کشتی استفاده کرده و به تلاطمات روحی و دگرگونیهای درون خود بینجامد. در نهایت، او به عدم ثبات هویتش و ترکیب متفاوتی از ویژگیها و اشکال اشاره دارد که نشاندهنده سفر درونی وی به سمت درک و حقیقت است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
درخت و آتشی دیدم ندا آمد که جانانم
مرا می خواند آن آتش مگر موسی عمرانم
دخلت التیه بالبلوی و ذقت المن و السلوی
چهل سال است چون موسی به گرد این بیابانم
مپرس از کشتی و دریا بیا بنگر عجایبها
که چندین سال من کشتی در این خشکی همیرانم
بیا ای جان توی موسی و این قالب عصای تو
چو برگیری عصا گردم چو افکندیم ثعبانم
تو عیسی و من مرغت تو مرغی ساختی از گل
چنانک دردمی در من چنان در اوج پرانم
منم استون آن مسجد که مسند ساخت پیغامبر
چو او مسند دگر سازد ز درد هجر نالانم
خداوند خداوندان و صورتساز بیصورت
چه صورت میکشی بر من تو دانی من نمیدانم
گهی سنگم گهی آهن زمانی آتشم جمله
گهی میزان بیسنگم گهی هم سنگ و میزانم
زمانی می چرم این جا زمانی می چرند از من
گهی گرگم گهی میشم گهی خود شکل چوپانم
هیولایی نشان آمد نشان دایم کجا ماند
نه این ماند نه آن ماند بداند آن من آنم