کار مرا چو او کند کار دگر چرا کنم
چونک چشیدم از لبش یاد شکر چرا کنم
شاعر در این ابیات به بیان احساسات و تردیدهای خود میپردازد. او میگوید که وقتی کار کسی مانند اوست، چرا باید کار دیگری انجام دهد؟ او از طعم شیرین لب معشوقش صحبت میکند و نمیتواند از آن لذت صرفنظر کند. همچنین، او به این نکته اشاره دارد که اگر به گلزار برود، چگونه میتواند به سوی خار برود، و از مرغ شب میپرسد که چرا نباید سحر را ترک کند. شاعر به نوشیدن شراب و حفظ عقل خود اشاره میکند و تصور میکند که در مجلسی بهشتی قرار دارد. او همچنین از زیبایی معشوقش صحبت میکند و نمیخواهد به دنبال ستارهها برود. در آخر، او به نام زمین و غیبت فرشتگان اشاره میکند و سؤالی میکند درباره اینکه چرا باید خود را به یاد بشر بیندازد در حالی که احساسات عمیقی نسبت به معشوق دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کار مرا چو او کند کار دگر چرا کنم
چونک چشیدم از لبش یاد شکر چرا کنم
از گلزار چون روم جانب خار چون شوم
از پی شب چو مرغ شب ترک سحر چرا کنم
باده اگر چه می خورم عقل نرفت از سرم
مجلس چون بهشت را زیر و زبر چرا کنم
چونک کمر ببستهام بهر چنان قمررخی
از پی هر ستاره گو ترک قمر چرا کنم
بر سر چرخ هفتمین نام زمین چرا برم
غیرت هر فرشتهام ذکر بشر چرا کنم