غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۰۰

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

تیز دَوم، تیز دَوم، تا به سواران برسم

نیست شوَم، نیست شوَم، تا برِ جانان برسم

۲

خوش شده‌ام، خوش شده‌ام، پارهٔ آتش شده‌ام

خانه بسوزم، بروم، تا به بیابان برسم

۳

خاک شوَم، خاک شوَم، تا ز تو سرسبز شوَم

آب شوَم سجده کنان، تا به گلستان برسم

۴

چونک فتادم ز فلک، ذره‌صفت لرزانم

ایمن و بی‌لرز شوم، چونک به پایان برسم

۵

چرخ بوَد جای شرف، خاک بوَد جای تلف

باز رهم زین دو خطر چون بر سلطان برسم

۶

عالم این خاک و هوا گوهر کفر است و فنا

در دلِ کفر آمده‌ام تا که به ایمان برسم

۷

آن شه موزونِ جهان، عاشق موزون طلبد

شد رخ من سکهٔ زر تا که به میزان برسم

۸

رحمت حق، آب بوَد جز که به پستی نرود

خاکی و مرحوم شوَم تا برِ رحمان برسم

۹

هیچ طبیبی ندهد بی مرضی حب و دوا

من همگی درد شوم تا که به درمان برسم

بازگشت به سروده‌های مولانا