جمع تو دیدم پس از این هیچ پریشان نشوم
راه تو دیدم پس از این همره ایشان نشوم
این متن شعری از یک شاعر است که در آن بیان میکند که پس از دیدن راه و حقیقتی که در زندگیاش پیدا کرده، دیگر نمیخواهد پریشان و بلاتکلیف باشد. او به وجود یک وجود والا و الهی اشاره میکند که او را سیراب و شاد میکند و از اینکه به دنیا و شیطان وابسته شود، هراسان است. شاعر به قدرت و مقام این وجود اشاره میکند و آرزو دارد که به او نزدیکتر شود و از چیزهای بیمحتوا فاصله بگیرد. به طور کلی، او به سمت معنویت و رهایی از وابستگیهای دنیوی حرکت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جمع تو دیدم پس از این هیچ پریشان نشوم
راه تو دیدم پس از این همره ایشان نشوم
ای که تو شاه چمنی سیرکن صد چو منی
چشم و دلم سیر کنی سخره این خوان نشوم
کعبه چو آمد سوی من جانب کعبه نروم
ماه من آمد به زمین قاصد کیوان نشوم
فربه و پرباد توام مست و خوش و شاد توام
بنده و آزاد توام بنده شیطان نشوم
شاه زمینی و زمان همچو خرد فاش و نهان
پیش تو ای جان و جهان جمله چرا جان نشوم