تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم
هر جا نشینم خرمم هر جا روم در گلشنم
در این شعر شاعر از زیبایی و جذابیت محبوبش ناشی از چهرهاش به تصویر میکشد. او میگوید که در هر جایی که باشد، به خاطر دیدن محبوبش احساس خوشحالی و شادابی میکند. شاعر به قدرت و تاثیرگذاری خود اشاره میکند و میگوید که او مانند آفتاب و نوبهار است، که میتواند شادی و خوشی را به زندگی آورد. او از لذتها و نعمتهایی که در کنار محبوبش به دست میآورد سخن میگوید و تاکید میکند که محبوبش همه چیز را در اختیار او قرار میدهد. این شعر به شدت احساسی و پر از تصویرسازیهای زیباست که نشاندهندهی عشق و ارادت شاعر به معشوقش است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم
هر جا نشینم خرمم هر جا روم در گلشنم
هر جا خیال شه بود باغ و تماشاگه بود
در هر مقامی که روم بر عشرتی بر می تنم
درها اگر بسته شود زین خانقاه شش دری
آن ماه رو از لامکان سر درکند در روزنم
گوید سلام علیک هی آوردمت صد نقل و می
من شاهم و شاهنشهم پرده سپاهان می زنم
من آفتاب انورم خوش پردهها را بردرم
من نوبهارم آمدم تا خارها را برکنم
هر کس که خواهد روز و شب عیش و تماشا و طرب
من قندها را لذتم بادامها را روغنم
گویم سخن را بازگو مردی کرم ز آغاز گو
هین بیملولی شرح کن من سخت کند و کودنم
گوید که آن گوش گران بهتر ز هوش دیگران
صد فضل دارد این بر آن کان جا هوا این جا منم
رو رو که صاحب دولتی جان حیات و عشرتی
رضوان و حور و جنتی زیرا گرفتی دامنم
هم کوه و هم عنقا توی هم عروه الوثقی توی
هم آب و هم سقا توی هم باغ و سرو و سوسنم
افلاک پیشت سر نهد املاک پیشت پر نهد
دل گویدت مومم تو را با دیگران چون آهنم