یا بدیع الحسن قد اوضحت بالبلبال بال
بالهوی زلزلتنی و العقل فی الزلزال زال
در این شعر، شاعر با زیبایی و نازکی از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید. او به تاثیر عواطف بر عقل و احساسات اشاره میکند و میگوید که عشق باعث زلزلهای در وجودش شده است. شاعر خواهان بازگشت به دوران خوشی است و از معشوق میخواهد که به او توجه کند و امکان نوشیدن آب زلالی را فراهم سازد. او اعلام میکند که تمام ویژگیهای معشوق برایش لذیذ و خوشایند است و وجود معشوق، زمین را زیبا و خوشبو کرده است. در کل، این شعر حکایت از شگفتی و تحسین شاعر نسبت به عشق و زیبایی دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یا بدیع الحسن قد اوضحت بالبلبال بال
بالهوی زلزلتنی و العقل فی الزلزال زال
قد رجعنا قد رجعنا جانبا من طورکم
انظرونا انظرونا نستقی الماء الزلال
کل شیء منکم عندی لذیذ طیب
منک طابت کل ارض ان ذا سحر حلال