یا منیر البدر قد اوضحت بالبلبال بال
بالهوی زلزلتنی و العقل فی الزلزال زال
در این شعر، شاعر به زیبایی و نورانیت معشوق اشاره میکند که وجودش دلها را تسخیر کرده و عقل را به لرزه درآورده است. او از پیروی و جستجوی نور حقیقت سخن میگوید و به درمان دردها و مشکلات اشاره میکند. شاعر از افرادی که دچار مشکل هستند دعوت میکند که به سوی نور و حقیقت بیایند و از آن بهرهمند شوند. او همچنین بر اهمیت عشق و شگفتیهای آن تأکید میکند و از شبی عاشقانه یاد میکند که فرصتی برای آشنایی با معشوق به وجود میآورد. در نهایت، شاعر از همسایگان میخواهد که خبر خوشی را به یکدیگر برسانند و بر اهمیت زندگی و زیباییهای آن تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یا منیر البدر قد اوضحت بالبلبال بال
بالهوی زلزلتنی و العقل فی الزلزال زال
کم انادی انظر و نقتبس من نورکم
قد رجعنا جانبا من طور انوار الجلال
من رآی نورا انیسا یملا الدنیا هوی
للسری منه جمال للعدی منه ملال
کل امر منه حق مستحق نافذ
ینفع الامراض طرا ینجلی منه الکلال
من شکا مغلاق باب فلینل مفتاحه
من شکا ضر الظما فلیستقی الماء الزلال
لیس ذا اسماء صفر باطل سمیته
دعوه التحقیق حال خدعه الدنیا محال
حبذا اسواق اشواق ربت ارباجها
حبذا نور یکون الشمس فیه کالهلال
ما علیکم لو سهرتم لیله الف الهوی
ربما تلقون ضیفا تعرفوا لیل الرحال
یا محبا قم تنادم فالمحب لا ینام
یا نعوسا قم تفرج حسن ربات الحجال
دولتش همسایه شد همسایگان را مژده شو
مرغ جانها را ببخشد کر و فرش پر و بال